خرید بک لینک

گاهی دوست دارم بیام و اینجا چیزی بنویسم. نفس های عمیق می کشم و آروم تر پلک می زنم. سعی می کنم خودم و توی همون فضایی قرار بدم که سال ها توش غوطه ور بودم و و باعث میشد بنویسم ولی انقدر کمرنگ شده که ... نمی دونم! منم شدم یه آدم معمولی. یه مرد 31 ساله که همه تلاشش اینه بیشتر پول در بیاره ...

برچسب: نویسنده: النا قربانی تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 10:27

ماهی مرده از ماهیگیر نمی ترسه

چون ماهیگیر دوستش نداره

من خیلی وقته ازت نمی ترسم ...

برچسب: نویسنده: النا قربانی تاريخ: پنجشنبه 21 فروردين 1399 ساعت: 12:51

بازی شروع میشه. مراحل اول بازی ظاهرا ساده است. می تونی به آسونی از غول های کوچ و بزرگ رد شی. کمی عجله می کنی و از فضای رنگی و زیبای پس زمینه بازی لذت نمی بری. فقط عجله داری به مراحل سخت تر برسی. یکی اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا قربانی تاريخ: پنجشنبه 8 اسفند 1398 ساعت: 7:16

ده سال از پدیکس گذشت ...

برچسب: نویسنده: النا قربانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 20:43

عشق اول برای نرسیدن ساخته شده است. یعنی اگر رسیدنی در کار نباشد، که اکثرا نیست، زیبا تر است. آن قدر زیبا که حاضری از بدن خود جدا شده و در فاصله ای چند متری ایستاده به افتخار این غم شریف، با شکوه و بی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا قربانی تاريخ: جمعه 20 ارديبهشت 1398 ساعت: 1:48

مرگ حق نیست

ولی گیوتین ها

به گردن ما خیلی حق دارند ...

برچسب: نویسنده: النا قربانی تاريخ: جمعه 20 ارديبهشت 1398 ساعت: 1:48

متقاعد کردن این بی شعور کار ساده ای نیست. من دیگرم را می گویم. از حرف زدن های پیاپی با او و نفهمیدن های بی انتهایش خسته شدم. وقتی حواسش نیست مانند کاغذی مچاله او را به چمدانی قهوه ای و سرشار از بوی رطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا قربانی تاريخ: جمعه 20 ارديبهشت 1398 ساعت: 1:48

فروردین 98 بود که اولین عطسه اتفاق افتاد. مشغول بررسی کردن فاکتور های سال گذشته بودم. چند ثانیه بعد از عطسه فهمیدم شرایط طبیعی نیست. به شکل احمقانه ای فکر کردم عطسه باعث توهم یا حتی مرگم شده! چطور ممکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا قربانی تاريخ: جمعه 20 ارديبهشت 1398 ساعت: 1:48

روی سنگ های موج شکن پریدن دیوانگی قابل قبولی میخواست که در ما موجود بود. پایت در فضای خالی سنگ ها فرو رفت. ترسیده بودی که پایت شکسته باشد. لنگان لنگان به یکی از نیمکت ها رسیدیم. خواستی از خلوت پیاده رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا قربانی تاريخ: جمعه 20 ارديبهشت 1398 ساعت: 1:48

فکر تو مرا کشت

فکر تو مرا زنده کرد

مانند خودکشی

که سر نهنگ ها را زیر آب می کند

برچسب: نویسنده: النا قربانی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 4:50

حقیقت اینه که گلوله ها بال های پرنده و نشونه می گیرند

ولی این پروازه که سقوط می کنه ...

برچسب: نویسنده: النا قربانی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 4:50

عشق فراموش کار است

مانند کودکی که زنگ خانه ای را می زند

اما فراموش می کند فرار کند

مانند زخمی که فراموش می کند خوب شود

مانند بارانی که فراموش می کند بند بیاید ...

برچسب: نویسنده: النا قربانی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 19:24

اگر پیراهنم را در بیاورم

رنگش مشکی نیست ؟

اگر قاب عکست را بردارم

دیوار پشت قاب عکس مانند زخمم تازه نیست ؟

اگر روبان مشکی را بردارم

قول می دهی برگردی ؟

برچسب: نویسنده: النا قربانی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:36

آماده ام. بارانی پوشیده ام. چتر برداشته ام. چمدانم را بسته ام. برای آخرین بار در آینه قدی خود را خیره شدم. شبیه همه مسافر ها به جدی ترین شکل ممکن جدی به نظر می رسم. پول، عینک و بلیط را برداشته ام. کلید را همان جایی که در نظر گرفته بودم فراموش می کنم. تاکسی رسید. آقای راننده لطفا همین نیمه را به ترمینال برسان. نیمه دیگرم نتوانست دل بکند. منصرف شد!

برچسب: مسافر, نویسنده: النا قربانی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:36

لنگه این چشم ها رو من قبلا دیدم. وقتی میگم دیدم فکر نکنی زر می زنما. نه جون جفتمون! آقامون یه پوستر چسبونده بود رو دیوار. دقیقا بالای منقل و بساطش. عکس یه هنرپیشه هندی بود. البته مامانی یه بار عصبی شده بود و نصفش و جرررر داده بود. فقط چشای اون مادر مرده مونده بود. بابام وقتی آخرین کام ها رو می گرفت و لولِ لول بود خیره می شد به چشای اون پوستر و هی لبخند می زد. شاید واسه همینه که وقتی از جوب پیداشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا قربانی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 22:36

صفحه بندی